سلام به دوستان خوبم که از سر لطف به اینجا سر میزنند و وقت میگذارند برای خواندن. از این دوستان نازنین میخواهم به تغییر اسم وبلاگ دقت کنند. اسم وبلاگ از
cinemaandme.blogfa.com
به
mansoorgholami.blogfa.com
تغییر پیدا کرده است.
سعی میکنم به تبع این تغییر و تحول، بهروز باشم و از شرمندگی دوستانی که تا بهحال چندینبار در این مورد انتقاد کردهاند رها شوم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 8:1  توسط منصور غلامی
|
"عبدالرضا
کاهانی" بعد از فیلمِ به زعم من متوسطِ "بیست" فیلم "هیچ"
را ساخته است. "هیچ" چند سروگردن بالاتر از فیلم قبلی میایستد. هرچه که
در "بیست" آدمها یا به تعبیر صحیحتر؛ کاراکترها، منفعل و خنثی هستند،
اینجا در "هیچ" با شخصیتهایی روبهرو هستیم که جاندارند و واکنشهای
لحظهبهلحظهی آنها با موقعیتهای پیشآمده، بیننده را با خود همراه میکنند.
اگر در "بیست"، پرویز پرستویی و دیگر آدمهای حاضر در قصه، هیچ همدلی در
ما برای همراهی با دردهاشان در ما برنمیانگیزاند (به جز شخصیتی که علیرضا خمسه
نقش او را بازی میکند)، اما در "هیچ"، "نادر سیاهدره" (چه
انتخاب هوشمندانهای برای اسم شخصیت اول فیلم) با بازی معرکهی "مهدی
هاشمی"، چنان ما را با خود همراه میکند که تا پایان نگران سرنوشتش باقی میمانیم.
سهم "مهدی هاشمی" در بازیگری برای این همراهی به کنار، باید به متن
نوشته شدهی این نقش که توسط "حسین مهکام" و خودِ "عبدالرضا
کاهانی" به نگارش درآمده، دستمریزاد گفت. "هیچ" از تمامی عناصر در
پیشبرد قصهاش سود میبرد در حالی که آدمهایش؛ همه در جا میزنند و به جای پیشرفتن،
فرو میروند. این نه ضعف فیلم که از تواناییهای نویسندگان و سازندهی اثر حکایت
میکند. اعتراف میکنم که بعد از دیدن فیلم "بیست" انتظار نداشتم در
کارنامهی فیلمسازی "کاهانی" چنین اتفاق شگرفی رخ بدهد اما حالا که رخ
داده، باید قدرش را دانست و به او تبریک میگویم. حرفی که دربارهی
"بیست" داشتم این بود: در آن فیلم مجموعهای از آدمهایی؛ هرکدام با قصههای
جذاب زندگیشان در کنار هم قرار گرفتهبودند که هیچکدام نه کمکی به پیشبرد قصه
میکردند نه به فیلمساز و فیلمساز خود را در میان انبوهی از این آدمها گرفتار
کرده بود که در نهایت باعث شده بودند فیلم در میان زمین و آسمان معلق نگه داشته شود.
تعبیری که دوست دارم در مورد فیلم "بیست" به کار ببرم این است که
"بیست" "نشیمنگاه" نداشت و حالا "کاهانی" و دوست
فیلمنامهنویسش؛ "حسین مهکام" در "هیچ" به این "نشیمنگاه"
دست پیدا کردهاند. "هیچ" بدون لکنت، قصهاش را تعریف میکند، لکنت
ندارد و مهمتر از همه اینکه ما را برای رفتن به سینما و دیدن فیلمهای نسلِ جوان
ترغیب میکند. تنها شرطش این است که تهیهکنندگانی مثل مرحوم "عباس
شباویز" پیدا شوند و همانگونه که در گذشتهای نه چندان دور به "مسعود
کیمیایی"، "ناصر تقوایی"، "بهرام بیضایی" و... اعتماد شد
و آنها فیلمهایشان را ساختند، به این نسل نیز اطمینان کنند و اجازه داده شود
فکرها و ایدههای تر و تازه هم بر نگاتیو نقش ببندند و رنگ پردهی نقرهای سینما
را ببینند.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 10:56  توسط منصور غلامی
|
/*
/*]]>*/
روز و ساعت نمایش فیلم
مستند «سربازهای قیصر» به شرح زیر اعلام شد: سه شنبه؛ 1388/12/18 سانس دوم
ساعت 17، تالار بتهوون (خانهی هنرمندان):
«سربازهای قیصر/ کارگردان:
منصور غلامی/ 79 دقیقه»
آدرس خانهی هنرمندان: تهران، خيابان طالقاني، خيابان موسوي شمالي(فرصت)، باغ
هنر، خانهی هنرمندان ايران
تلفن: 88310457
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 8:7  توسط منصور غلامی
|
98
عنوان فیلم کوتاه در نهمین جشنواره منطقهای سینمای جوان- اروند با هم به رقابت میپردازند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از روابط عمومی انجمن سینمای جوانان
ایران، از میان 98 عنوان فیلم کوتاه راه یافته به بخش مسابقه، 14 عنوان تجربی، 15
عنوان پویانمایی، 34 عنوان داستانی و 35 عنوان فیلم مستند هستند.
اسامی آثار راه یافته در بخش فیلمهای داستانی نهمین جشنواره منطقهای سینمای جوان
اروند به شرح زیر است:
بخش داستانی
من که تق و پوق میکنم برات
(رضا ولیپور دهکردی)، مشق
(شهرام ابراهیمی)، حس
گمشده (عادل مسلمانی)، مردان
X (محمد عزیزی)، تردید (مریم عربی)، موش (سپهر علی
محمدلو)، دروغ
(کاوه قهرمانی)، اتاق
اکوستیک (متین ایزدی)، زندگی
همینه (مریم عربی- زهره زاهدی)، بی سروصدا (شاهین پورداداشی)، خلاء (مصطفی فتوت)، متولد انقلاب (مجید
خدابندهلو)، باور سبز
(جمشید رئوفی)، جایی
برای پیرمردها (مهدی دایر)، لبخند فرشتگان (هاشم علیاییمقدم)، چراغ آخر (سنا نسیمیصائب)،
دیدار شبانه
(علیآقا محمدی)، بازگشت
(حمزه علیرضایی)، ماهی
مراد (حمید خندان دهکردی)، شمشیر چوبی (روحالله بهرامی)، شرم قلم (امیر نصر
اصفهانی)، راز گلهای شب
بو (امیدالله قلی)، عادت
عقربهها (رضا نوروزیگهر)، برشهای کوتاه (وهاب گایینی)، مسافرخانه (افشین
عامریان)، یکان
(هادی دفتری رنجبر)، محل
تولد (آزاده فردیپور)، بیداری
(احسان صامتزاده)، رنجهای
ناتمام (مهدی پرویش)، یک
روز آرام(نادر آلبو علی)،
شناسنامه (محمد یاراحمدی)، گفته بودم سیزده نحسه (بهاره للهی)، جایی مثل بهشت (میلاد
مرتضیپور) و تایم کات(منصور غلامی).
این
فیلمها از شهرها و استانهای تهران، قم، آبادان، همدان، اصفهان، کرج، کرمانشاه،
خرمآباد، اهواز، کاشان، شهرکرد، خمینیشهر، دزفول، ایذه، هندیجان، ایلام، یاسوج و
نهاوند به بخشهای مختلف مسابقه راه پیدا کردند.
هیات انتخاب و داوری بخش فیلم نهمین جشنواره منطقهای سینمای جوان اروند متشکل از
«جهانگیر الماسی»، «اسماعیل براری» و «رضا برجی» است.
نهمین جشنواره منطقهای سینمای جوان اروند از 10 تا 13 اسفندماه جاری در شهرآبادان
با شرکت فیلمسازان، فیلمنامهنویسان، عکاسان و طراحان پوستر 10 استان کشور برگزار
میشود.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 1:16  توسط منصور غلامی
|
جشن تصویر سال به همت بلند «سیفالله صمدیان» در «خانهی هنرمندان» از اول تا
بیستم اسفندماه سال جاری در حال برگزاری است. در این جشن، 255 فیلم به نمایش در
میایند. فیلمهایی که ظاهراً فرصت تماشای آنان، فقط در چنین مکانهایی میسر است. در
میان فیلمهایی که در این جشن نمایش داده میشوند فیلم مستند «سربازهای قیصر» هم حضور دارد. برای دوستانی که
قبلاً این فیلم را دیدهاند و همچنین دوستان دیگری که مایلند تماشاگر این فیلم
باشند توضیح دو نکته را ضروری میدانم:
نخست اینکه نسخهی فعلی «سربازهای
قیصر» با نسخهی قبلی آن که در جشنوارهی فیلم کوتاه تهران و همچنین
جشنواره فیلم فجر نمایش داده شده تفاوت اساسی دارد. نسخهی قبلی، 46 دقیقه بود و
نسخهی فعلی 79 دقیقه است.
دومین مطلب راجع به سینمای کیمیایی و مؤلفههای رایج در فیلمهای اوست که به
نوعی میتوان چگونگی شکلگیری این مؤلفهها را در «سربازهای قیصر» دید. چیزی که در نسخهی کوتاه فیلم،
فرصت تأمل روی آن نبود و سعی کردهام در نسخهی بلندتر با تأکید بیشتر به آن
پرداخته شود...
متأسفانه هنوز تا این لحظه تاریخ و ساعت نمایش فیلم اعلام نشده اما به محض
آگاهی از این موضوع، آن را به دوستان اطلاع خواهم داد. خوشحال خواهم شد دوستانی
که فیلم را میبینند، آرا و عقاید خود ابراز کنند...
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 0:24  توسط منصور غلامی
|
«عباس کیارستمی» شناختهشدهترین فیلمساز
سرزمین ما در آنسوی مرزهاست. او به خاطر سینمای خاصِ خود، شهره است. سینمایی که
تعلقات فکری کیارستمی را عیان میکند طرفدارانی هم دارد. عشاق سینهچاکی که روز
شنبه اول اسفندماه در «خانهی هنرمندان» فیلم «شیرین» را دیدند، در میانهی خوش
آمدن و نیامدنشان از این فیلم با این سؤال جدی و اساسی روبهرو شدند که بالاخره
«چی؟» ما با یک اثر سینمایی مواجه شدهایم یا یک نمایش رادیویی؟
«شیرین» روایتگر عاشقانههای «شیرین» و «خسرو» و «فرهاد» است. عاشقانهای از
حکیم نظامی گنجوی. «کیارستمی» با پرهیز از نشاندادن آدمهای این عاشقانه، تصاویری
از زنانِ تماشاگرِ نشسته در سالنِ تاریکِ سینمایی نشان میدهد که در حال نظارهی
آدمهای اصلی روایت بر پردهی سینما هستند. تماشاگر ایرانیِ «شیرین» با دیدنِ چهرهی
هرکدام از زنهای حاضر بر پردهی روبهرویش، تلاش میکند تا با یاری حافظه، حدس
بزند که نام این هنرپیشه چیست؟ به این دلیلِ ساده که او فقط ناظر پرترهی هنرپیشههایی
است که قبلاً از آنها فیلم دیده است! اما
مدتی نمیگذرد که دیگر نام و چهرهی هنرپیشههای سینمای ایران برای بیننده اهمیتی
ندارند بلکه آنچه مهم است سرانجام قصهی عشق «شیرین» و «خسرو» و «فرهاد» است.
تماشاگر، صدای بازیگران اصلیِ فیلم را میشنود و با آنها همراه میشود. هم در
سرانجام قصه و هم در تصویرسازیِ ذهنیِ خود از بازیگرانِ آن نقشها. قصهی این سه،
آنقدر جذاب است که گاهی تماشاگر چشمهایش را میبندد تا بشنود و خیالسازی کند! و
مشکل دقیقاً از همینجا ناشی میشود: که ما همین قصه را هم میتوانیم از رادیو
بشنویم پس چه لزومی دارد به نام سینما آن را به ما عرضه کنند؟ چه فرقی است بین آنچه
به اسم فیلم سینمایی «شیرین» میبینیم با قصهی رادیویی «شیرین»؟ پرسشی اساسی در
مواجهه با فیلم که سازندهی اثر، پاسخی در خور به آن نمیدهد. و در توضیح، «شیرین»
را پایان دغدغههای ذهنیاش در ارتباط با فیلم و سینما اعلام میکند. (نقل به
مضمون از گفتههای کیارستمی در جلسهی نقد و بررسی «شیرین»)
روح جستوجوگر و پویای کیارستمی در «شیرین» نه چیز نویی مییابد و نه عرضه میکند.
چراکه پیش از این، کیارستمی در فیلم «زیر درختان زیتون» به طرز شگفتانگیزی دست به
ابداع شیوهای نو در روایت سینمایی زده بود. و اینک، «شیرین» گام چندان رو به
جلویی برای او نیست!
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 0:25  توسط منصور غلامی
|
هفتهنامهی «همشهری جوان» در شمارهی 250 خود، در عملی
انتحاری! بدترینهای جشنوارهی فیلم فجر را انتخاب کرده و «تمشک طلایی» را در
اقدامی نمادین به آنها اهداء نموده است. این انتخاب پس از دریافت آراء و نظرات بیستوپنج
تن از نویسندگان پردل و جرأت نشریه که پیه هر برخورد و واکنشی را به خود مالیدهاند
صورت گرفته است:
جمعبندي آرا: بدترين فيلم:
زمهرير با 8 راي بدترين كارگردان:
علي رويينتن و حسن هدايت با 6 راي بدترين بازيگر مرد 1:
پوريا پورسرخ با 6 راي بدترين بازيگر مرد 2:
كورش تهامي و نيما شاهرخ شاهي با 4 راي بدترين بازيگر زن 1:
الناز شاكردوست با 8 راي بدترين بازيگر زن 2:
مهناز افشار با 8 راي بدترين فيلمنامه: زمهرير
با 8 راي انتخاب ویژه:
ابوالقاسم طالبی با 4 رای
سالها پیش، انجمن منتقدان سینمای ایران، نشان
افتخاری «زرشک طلایی» را به فیلم پرشور! «شور عشق» ساختهی «نادر مقدس» تقدیم کرد.
نشانی که با وامگیری از اهداء «تمشک طلایی» به بدترینهای سینمای هالیوود، پس از
اهداء جوایز اسکار، در پی راهاندازی جریانی نوین در سینمای ایران بود اما در نطفه
خفه شد. اگر به دنبال ریشهیابی واکنشهای پس از اعلام چنین آراء و نظریاتی در باب
بدترینهای سینمای ایران هستیم نیازی به دور رفتن نیست. وقتی که آدمها در هر مقطع
و شرایطی خود را والا و بالاتر از هر موجود زنده و مردهای در این سینما بدانند،
کاملاً طبیعی است که اعلام اسم آنها در چنین سیاههای، داد و قال به همراه داشته
باشد. گرچه بنده معتقدم که «کار از نگفتن خراب است» اما مگر آنسالی که «شور عشق»
مفتخر به دریافت نشان «زرشک طلایی» شد و بعضی از فیلمسازان و نویسندگان این مرز و
بوم «صدای پای ابتذال» را شنیدند و گفتند که کار از کجا خراب است! به گوش کسی رفت
که فکری به حال این سینما بکنند. نگاهی به محصولات تولیدی سینمای کشور در چند سال
اخیر و رؤیت آنها، این فکر را به ذهن متبادر میکند که اگر «شور عشق» «مبتذل»
بود، پس این فیلمها در چه جایگاهی قرار میگیرند؟... قصد دفاع از «شور عشق» نیست،
هدف بیان این مسأله است که سینمایی که آدمهایش نسبت به کوچکترین ایراد و نقد،
واکنشهای احساسی و برخورنده از خود بروز میدهند، راه درازی پیشِ رو دارد تا به پُرباری
برسد. پرباری هم که میدانید نتیجهاش سربهزیری و افتادگیست.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 17:13  توسط منصور غلامی
|
قبل از هر چیز، عذرخواهی میکنم از دوستانی که به وبلاگ میآمدند
و مطلبی تازه و نو نمییافتند و هرچه بود، از قبل بود و شرمندگیاش مالِ من بود...
عمدهی گرفتاریهای کاریام مربوط میشود به نوشتن فیلمنامه که بالطبع وقت زیادی
از من میگیرد و همین امر باعث شده تا وبلاگ بهروز نباشد. سعیام بر این است که
در روزهای آتی، جبران مافات نموده و به تناسب اتفاقات رخ داده در حیطهی سینما، مطالبی
سودمند و مورد فایده برای علاقهمندان ارائه کنم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 16:38  توسط منصور غلامی
|
از بیست و سوم تا بیست و هشتم مهرماه، جشنوارهی سینما حقیقت در سینما فلسطین برگزار شد و من هم بنا به علاقهام سعی کردم فیلمهایی را که برای پخش انتخاب شدهاند از دست ندهم و ببینم... رفتم و فیلم دیدم. اما اتفاقی که باعث نگارش این مطلب شده دیدن فیلم مستند "قیصر، چهل سال بعد" است.
این فیلم که روایت چهل سالگی تولید و پخش فیلم تاریخ ساز «قیصر» در سینمای ایران است، قبل از آنکه حاصل تأمل و اندیشهی سازندهی آن یعنی مسعود نجفی دربارهی این فیلم باشد، به نظر میرسد حاصل شیفتگی او به مسعود کیمیایی است یعنی خالق قیصر! چرا که ما فیلمساز را در نماهای طولانی همراه کیمیایی میبینیم بدون آنکه واقعاً دلیلی برای حضورش در فیلم پیدا بکنیم. فارغ از این مساله، شلختگی و آشفتگی از سر و روی فیلم میبارد. قاببندیها، نازیبا و آزار دهندهاند و از لحاظ ترکیببندی، متأسفانه، بسیار بد است. آدمهایی در فیلم حضور دارند و حرف میزنند که هیچ اسمی از آنها زیر نویس نشده است. جدا از آدمهای شریک در قیصر که با ترفند حضور اسمشان در تیتراژ فیلم اصلی، به معرفی آنها میپردازد اما سایر افراد مثل علی معلم، طهماسب صلحجو، پرویز نوری و... می طلبید که حداقل اسمشان زیر نویس میشد تا بینندهای که آنها را نمیشناسد، بداند این کیست که دارد حرف میزند. صدا در فیلم آنقدر بد و نامفهوم است که در پارهای اوقات اصلاً صدای کیمیایی (زمانی که در ماشین نشسته است و به کوچه پس کوچههای زندگی قدیمیاش باز میگردد) به گوش نمیرسد و اینجا هم دلیلی برای اصرار کارگردان مبنی بر وجود چنین صحنهای در فیلم حاصل نمیشود...
فیلم، خط سیر روایی منسجم و معقولی ندارد. به نظر میرسد فیلمساز از هر چه که به عنوان راش در اختیار داشته، به عنوان مادهی اصلی فیلمش بهره برده که همین مساله تبدیل به پاشنه آشیل فیلمش شده است!...
سخن کوتاه اینکه، این فیلم نتیجهی همان شیفتگیای است که خدمتتان عرض کردم. نه اینکه شیفتگی چیز بدی است، خیر اما وقتی فیلمساز به سراغ چنین موضوعی میرود، نیازمند رهایی خودخواستهای از چنین شیفتگیای است تا با فراغ ذهن به خلق اثرش بپردازد. نه اینکه خود را دربست بسپارد به هر آنچه که پیش آید، خوش آید!...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 14:52  توسط منصور غلامی
|